|
|
|
|
|
اگر از ما پرسیده شود که هدف از بهایی بودن چیست ؟ چه پاسخی خواهیم داد؟ ممکن است گفته شود که مقصد از ایمان به حضرت بهاءالله عرفان الهی است که البته پاسخ صحیحی می باشد اما نکته ای در این سوال نهفته است که اگر به آن توجه شود جوابی که در پی آن داده می شود می تواند سرنوشت عالم بشری را تغییر دهد. درست است که هدف از زندگی عرفان الهی و شناختن حق و پرورش شخصیت و حرکت در مسیر کمال است اما هدف زندگی برای یک فرد بهایی به گونه ای دیگر نیز تعریف می گردد. حضرت ولی امرالله در پاسخ به این سوال که از جانب شخصی پرسیده شده بود چنین پاسخ داده اند که :هدف از زندگی برای یک فرد بهایی ترویج وحدت عالم انسانی است. تمام زندگی ما به زندگی کل بشر وابسته است. یک فرد بهایی به دنبال فلاح و رستگاری شخصی نیست ،بلکه به دنبال سعادت عموم است. اینگونه نیست که یک فرد بهایی به خود بگوید نگاهی به زندگی خود بیانداز و در فکر پرورش روح خود باش و جایگاه خود را در عالم بالا فراهم کن! بلکه یک شخص بهایی باید مشغول پدید آوردن عالم ملکوت بر وجه ارض باشد و منظور از آن ، ساختن مدنیت نوین جهانی می باشد.در این مسیر است که فرد به اعتلای اخلاقی و روحانی می رسد یعنی با پرداختن به حیات جمعی انسان ها فرد نیز رشد می نماید. البته باید توجه داشت که این به معنی آن نیست که فرد بهایی از خود غافل می شود و به تهذیب اخلاق نمی پردازد بلکه به این مفهوم است که حقایقی را که از تعالیم حضرت بهاءالله به دست آورده است را در اختیار دیگران نیز می گذارد تا همراه با یکدیگر به آن عامل شوند و مسیر کمال را بپیمایند. بنابراین مشخص است ،زمانی که فرد بهایی از تعالیمی مانند ترک تعصب ، محبت ،انصاف و آزادگی ...سخن می گوید،این اصول باید در زندگی شخصی فرد تجسمی زنده داشته باشد. به همین جهت است که گفته میشود ،فرد و جامعه در کنار یکدیگر و به موازات هم رشد می کنند. در واقع هیچ امری ساده تر از آن نیست که به دیگران بگوییم چه کار کنند .مشکل زمانی آغاز می شود که به خودمان بخواهیم بگوییم چه کارباید انجام دهیم .بنابراین باید با صبر و بردباری در نهایت اتحاد و محبت در مسیر حق حرکت کنیم تا با یکدیگر به هدف نزدیک شویم. برگرفته از سخنان روحیه خانم
|
||
|
|
|
|
|
به طور کلی می توان گفت شخصیت هر انسانی تحت تاثیر محیطی است که در آن زندگی می کند . عوامل طبیعی و اجتماعی و فرهنگی و دینی محیطی را به وجود می آورد که هویت شخصی انسان را معین می کند . اگر انسان به طور کامل اسیر این عوامل گردد از ترقی محروم می شود و یا حداقل می توان گفت رشد شخصیتی او با محدودیت مواجه می گردد. اما اگر انسان بتواند از قوای فکری و عقلی خود مدد گیرد و از قید سنت های تقلیدی خود را رها کند قادر خواهد بود مسیر کمال را طی نماید. آنچه تاریخ به ما نشان می دهد آن است که زمانی تمدنی به وجود آمده که افرادی افکار و مفاهیم گذشته را با عقل و منطق خود سنجیده اند و توانسته اند خودرا با مقتضیات دنیای زمان خود هماهنگ کنند. حال باید بررسی نمود که مشکل کجاست؟ هر گروهی می گوید حقیقت نزد ما است و دیگران راه ضلالت را می روند و در گمراهی اند . آیا فردی که معتقد به دینی است و دیگران را در گمراهی می بیند با خود فکر کرده که اگر در خانواده ای با اعتقادات دینی متفاوت متولد می شد و آن عقاید را به ارث می برد در باره ی آنچه امروز به ان معتقد است چه دیدگاهی داشت. پس مشخص می شود که این انحصار طلبی در حقیقت یابی باعث شده است تا به جای آنکه در مسیر زندگی مسالمت آمیز با تمام انسان ها باشیم هر روز با ظلم و ستم تازه ای علیه گروهی و اقلیتی که از نظر اعقادی با ما متفاوت هستند مواجه شویم. به همین جهت است که یکی از اساسی ترین تعالیم دیانت بهایی تحری حقیقت است . تحری حقیقت ه این معنی است که بفهمیم هر اعتقاد و دینی چه می گوید و کدام اعتقاد صحیح است . به عنوان مثال یک شخص یهودی تا زمانی که به تحقیق در باره ی دیانت مسیحی و یا اسلام و بهایی نپردازد نمی تواند حقیقت موجوددر ادیان ذکر شده را دریابد. همچنین جستجوی حقیقت عاملی است که ما را به وحدت می رساند زیرا در نهایت متوجه خواهیم شد حقیقت یکی است و نباید اجازه دهیم تفاوت های ظاهری باعث ایجاد اختلاف گردند. حضرت عبدالبهاء می فرمایند: «تقالیدی که در دست ادیان است مانع اتحاد و اتفاق است ،زیرا تقالید مختلف است.اختلاف تقالید سبب نزاع و نزاع سبب قتال ،لهذا باید تقالید را ترک نمود و تحری حقیقت کرد . چون حقیقت یکی است اگر تحری حقیقت نمایند شبه ای نیست که کل یکی شوند . متحد و متفق گردند زیرا این همه نزاع ازتقالید است والا اساس ادیان الهی یکی است و آن فضائل عالم انسانی است . هیچکس در فضائل اختلاف ندارد . همه متفقند که فضائل نور است و رذائل ظلمت . پس ما باید رجوع به اساس ادیان الهی نمائیم .تقالید را ترک کنیم .یقین است متحد می شویم و به هیچوجه اختلافی نمی ماند.» |
||
|
|
|
|
|
گفته می شود که بهائیان در این زمان در سیاست دخالت نمی کنند و از مداخله در امور سیاسی ممنوعند .این مسئله در نظر برخی که از ناراستی ها و دسائس و فریب های رائج در سیاست آگاهند پسندیده است، اما در نظر برخی دیگر ناپسند است زیرا معتقدند بدون دخالت در سیاست ، انسان نمی تواند وظیفه ی خویش را در برابر کشورش انجام دهد و حق شهروندی خود را ایفا ننموده است. چنین نیست که بهائیان از امور مملکت و خدمات مدنی در هر کشوری که هستند امتناع ورزند ،بلکه به تجربه ثابت شده است که بهاییان در خدمت به کشور و هموطنانشان همواره پیش قدم بوده ندو در نهایت صداقت بر خدمت دولت و مردم در کشور خویش مشغولند.آنچه باعث شده در این زمان بهائیان در امور سیاسی دخالت نکنند آن است که سیاستی که حضرت بهاءالله برای پیروانشان در نظر دارند مبتنی بر وحدت عالم انسانی واتحاد واتفاق بین بشر و یگانگی بین مردمان جهان از هر رنگ و نژاد و دینی که باشند و همچنین خدمت به جمیع انسان ها با رعایت عدالت و صداقت است. حال آیا سیاستی در دنیا وجود دارد که این چنین اصلی را رعابت نماید؟آیا فعالیت برای یک حزب خاص می تواند منتهی به خیر برای عموم افراد جامعه گردد؟ در بسیاری کشور ها حکومت وابسته به یک حزب است مثلا حزب کارگر یا محافظه کار در انگلیس. هر زمان که نوبت به انتخابات می رسد دو حزب شروع به مبارزات انتخاباتی می نمایند که لازمه ی آن به کار بردن حیله های گوناگون بر ضد یکدیگر است. در نهایت پس از پیروزی ،حکومت پیروزبه نحوی بر خورد می کند که بتواند مقام و جایگاه خود را ثابت کند .همچنین در روابط خارجی تنها به منافع کشور خود می اندیشد کاری به اصل عدالت که باید حاکم بر روابط دولت ها باشد ندارند و هر اقدامی را که لازم بدانند انجام می دهند حتی اگر منجر به فقر یا بدبختی برای کشور دیگر باشد. با وجود این اوصاف آیا شایسته است که یک فرد بهایی که بنا به بیان حضرت بهاءالله که می فرمایند:« امروز انسان کسی است که به خدمت جميع من عَلَی الاَرْض قيام نمايد» موظف به خدمت به تمام انسان ها می باشد در این امور دخالت نماید. بنابراین بهائیان ترجیح میدهند به جای آنکه وارد اینگونه جریانات شوند با صبر و بردباری جامعه ای را بسازند که نمونه و الگویی برای آینده ی جهان باشند. پس مشخص گردید که عدم دخالت در امور سیاسی به معنای عدم علاقه به مملکت و اجتناب از خدمت به کشور نیست. بیان حضرت ولی امرالله در این باره گواهی است صادق بر آنچه گذشت ،ایشان می فرمایند: «باید به یقین بدانیم که نباید از آنچه قبلا مذکور شد این شبهه ایجاد گردد که بهائیان به امور و مصالح کشور خویش بی اعتنایند و یا از حکومت رایج موجود در وطن شان سرپیچی می کنند و یا از وظیفه ی مقدسشان در ترویج کامل مصالح دولت و ملت خویش سر باز می زنند بلکه مقصود ان است که ارزو ی پیروان وفادار و حقیقی حضرت بهاءالله در خدمات صادقانه و بی شائبه و وطن پرستانه به مسائل عالیه ی کشورشان به نحوی صورت می پذیرد که با موازین عالیه ی اصالت و کمال و حقیقت تعالیم بهائی منافاتی نداشته باشد...» تلخیص از کتاب «درشناسایی آیین بهایی» اثر هوشمند فتح اعظم
|
||
|
|
|
|
|
پیروان ادیان به خصوص علمای ادیان غالبا پارسایی را در این می بینند که انسان ترک دنیا کند و با قبول ریاضت و احتراز از نعمت های خداداد به کرامت رسد و به پاداش تحمل سختی و مشقت در این جهان ، در جهان دیگر سعادت جاودانی یابد. اندیشه ی ترس از خشم الهی در افکار پیروان اکثر ادیان جای گرفته است و آنان از ترس اینکه مبادا با انجام دادن کاری یا انجام ندادن امری که واجب شمرده می شود دچار عقوبت الهی شوند سعی می کنند اوامر و احکام خداوند را رعایت نمایند . این عامل ترس در ادیان به شکلی ظاهر می شود که سرور و شادمانی را از انسان ها سلب می کند . غالبا تصویری که از علما و عارفان در ادیان نشان داده می شود به صورت یک فرد کهنه پوش و خشک و عبوس می باشد زیرا به اعتقاد بسیاری خندیدن و مسرور بودن از مکروهات به شمار می رود. در آیین بهایی عشق و محبت بجای ترس را گرفته است زیرا همانطور که در مقالات قبل به آن اشاره شد علت خلقت ،محبت است.بنابراین رابطه ی انسان با خداوند رابطه ی عاشق و معشوق است و سراسر شادی و یرور را در پی دارد حضرت بهاءالله در باره ی سرور چنین می فرمایند:« اِفرَح بِسرورِ قَلبِکَ لِتکونَ قابلاً لِلقایی و مراة ً لِجَمالی.» مضمون آن چنین است: به سرور قلبت شاد باش تا قابل لقای من گردی و آئینه ی جمال من باشی. مفهوم ترس از خداوند در دیانت بهایی در این است که مبادا عملی انجام دهیم که مخالف رضای الهی باشد ،نه آنکه از آتش دوزخ بترسیم. بنابراین چنانچه تمتع از نعمت های دنیا، انسان را از محبوب خود دور نسازد مطلوب می باشد.حضرت بهاءالله می فرمایند:« جمیع آنچه در آسمان و زمین است برای تو مقرر داشتم مگر قلوب را که محل نزول تجلی جمال و اجلال خود معین فرمودم.»بنا بر این انسان باید قلب خود را از هر تعلقی فارغ کند تا بتواند در عین نزدیکی به حق از نعمت های او نیز بهره ببرد. انسان مومن باید در هنگام عبادت دارای فرح و سرور باشد نه آنکه عبادت را راهی برای گریه و زاری قرار دهد و هنگام دعا و مناجات حالت غم و اندوه به خود بگیرد. حضرت بهاءالله دراین باره چنین می فرمایند:« انشاءالله جمیع اولیای حق به کمال فرح و سرور و روح و ریحان به ذکر محبوب امکان مشغول باشند.» زمانی که دعا خواندن گفتگو با محبوب است باید شوق و محبت از آن ایجاد شود نه بیم و نگرانی. هر انسانی که جام ایمان یعنی شناسایی پیک یزدان را بنوشد چنان مسرور می گردد که غیر از جمال جانان نظر گاهیی نیابد. حضرت عبدالبهاء می فرمایند: « آفتاب سپهر یزدانی از خاور مهر و مهربانی درخشید و پرتویی در نهایت روشنی بر جمیع جهان انداخت . بینایان شادمان شدند و کوران آغاز آه و فغان کردند....اکنون روز بیداری است و هنگام هوشیاری.زنده دلان در خوشی و شادمانی اند و مردگان در اندوه و نادانی»
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
|
|
|
ای مشتاقان جمال دلبر مهربان، معشوق عالمیان و محبوب روحانیان و مقصود ربانیان و موعود بیانیان ،چون از عراق اشراق فرمود، ولوله در آفاق انداخت و پرتوی نورانی بر اخلاق زد .کون به حرکت آمد و امکان مسرت یافت. حقایق اشیاء، معانی الهی جست .ذرات کائنات دلبر ربانی یافت. شرق مطلع انوار شد و غرب افق اشراق گشت.زمین آسمان شد و خاک تیره تابناک گشت ،جلوه ی ملکوت در ملک گردید و عالم ناسوت انتباه از عالم لاهوت یافت .جهان، جهان دیگر شد و عالم وجود حیاتی دیگر یافت .این آثار روز به روز ظاهر و آشکار شود و این انوار یوماً فیوما ًبتابد و این نفخه ی مشکبار آنآً فآناً بر اقطار عنبربار گردد ...جهدی کنید و سعی ای نمایید که ایران موطن دلبر مهربان است و فارس مبداء طلوع صبح تابان ،بلکه به همت دوستان اهل آن سامان مشاهده ی پرتو مه تابان نمایند و از فیوضات رب الآیات بهره و نصیب برند و علیکم البهاءالابهی
منتخابات مکاتیب جلد چهارم
|
||
|
|
|
|
حضرت عبدالبهاء در خصوص عید اعظم رضوان می فرمایند: « ... عید رضوان چون بدایت اعلان ظهور "من یظهره الله" بود و جمال قدم با وجود آن که نفی و سرگون بودند در کمال سرور و عظمت و عزت الهیه در باغ نجیب پاشا در خارج بغداد تجلی و اشراق به کل آفاق فرمودند و جمیع اعناق خاضع بود ،کافه ی اصوات خاشع، لهذا این ایام بسیار مبارک است احباء باید نهایت وجد و سرور مجری دارند سبحان الله الی الآن در هیچ تاریخی دیده نشده است که با وجود آن که حرکت اسم اعظم از بغداد به عنوان نفی و سرگون بود ولی به درجه ای عزت و اقتدار و عظمت حضرت کبریاء ظاهر و آشکار بود که والی و مشیر نامق پاشا با جمیع ارکان ولایت و امراء لشکر ،کافه خاضع و خاشع بودند و لله العزة من قبل و من بعد مشهودجمیع انظار و ابصار بود.»
|
||
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
تا به حال درباره ی مفاهیم روحانی و برخی صفات انسان مومن سخن گفته شد. قبل از آنکه به دیگر صفات اشاره کنیم لازم است کمی نیز درباره ی اهمیت رعایت تعالیم و اصول الهی از دیدگاه دیانت بهائی بدانیم.
تمام مظاهر ظهور به جهت هدایت نفوس به سوی خداوند ظاهر شده اند و در این راه تحمل مشقت های بسیار نموده اند چنانچه تاریخ گواه این مدعا است که هر مظهر ظهوری که اعلان امر می نمود با مخالفت عده ی کثیری مواجه می شود که این مخالفت ها تا حد مقابله با آن حضرت و در مواردی حتی کشتن اوپیش می رفت. حضرت بهاءالله در باره ی علت تحمل مصیبت نفسشان چنین می فرمایند: « قَد قیدَ جمال القِدم لاطلاقِ العالم ِ وحُبِسَ فی الحصن الاعظم لِعتقِ العالمینَ و اختارَ لنفسه الاحزان لِسرورِ من فی الاکوان هذا من رَحمةِ رَبِّک الرحمن الرحیم.قَد قبلنا الذلةَ لِعِزکم و الشدائدَ لِرَخائکم یا ملاءالموحدین .اِنَّ الذی جاءَ لتعمیرِالعالمِ قد اسکَنَهُ المشرکون فی اخرب البلاد ِ.» مضمون بیان مبارک چنین است: جمال قدم حبس و زندان را در سجن اعظم برای آزادی عالم و عالمیان قبول فرمود و به فضل و رحمت خود ، حزن را به خاطر سرور جهانیان و ذلت را برای عزت مردمان و شدت را برای راحتی موحدان اختیار کرده است . به درستی که مشرکان کسی را که برای بازسازی عالم آمده در خرابترین شهرهای جهان مسکن داده اند. رسالت مظاهر ظهور که در بالا به آن اشاره گردید و عبارت است از هدایت انسان ها و در نهایت آرامش و سعادت حقیقی بشر ، از طریق اجرای تعالیم و احکام صورت می گیرد. به همین جهت است که در این مقاله به بررسی اهمیت رعایت تعالیم می پردازیم. حضرت بهاءالله در باره ی احکام و حدود الهی می فرمایند: « اِنَّ الَّذِيْنَ اُوْتُوْا بَصَائِرَ مِنَ اللّهِ يَرَوْنَ حُدُوْدَ اللّهِ السَّبَبَ الْاَعْظَمَ لِنَظْمِ الْعَالَمِ وَ حِفْظِ الْاُمَم...» مضمون این بیان به فارسی چنین است: به درستکی که به آنان که داده شد چشمهایی از جانب خداوند می بینند احکام خداوند را سبب اعظم برای نظم عالم و حفظ مردمان ... بنابراین نظم جهان و آسایش و راحتی انسان ها بستگی به رعایت اصول و احکام دارد. همچنین می فرمایند: «يَا مَلَاءَالْاَرْض ِاعْلَمُوْا اَنَّ اَوَامِرِي سُرُجُ عِنَايَتِي بَيْنَ عِبَادِي وَ مَفَاتِيْحُ رَحْمَتِي لِبَرِيَّتِي ...» یعنی ای مردمان روی زمین بدانید احکام من چراغ های عنایت من هستند بین عباد من و کلید های رحمت من برای بندگان من... احکام و اوامر الهی بیان کننده ی آن چیزی هستند که معبود از ما می خواهد . مگر جز این است که آرزوی ما رضایت خداوند است ؟ به این وسیله است که انسان می تواند محبتش را به خداوند ابراز دارد و در مسیر رضای او قدم بردارد. حضرت عبدالبهاء در خصوص اهمیت تعالیم الهی می فرمایند: « به موجب تعايم بهاءاللّه عمل کنيد .بسياری تعاليم الهيّه را مي خوانند امّا در موقع عمل فراموش مي نمايند. بهائی حقيقی کسی است که به موجب تعاليم مبارکه عمل نمايد» یعنی ایمان داشن به حضرت بهاءالله به عنوان مظهر ظهور این دوران کافی نیست بلکه رعایت نعالیم است که بیانگر ایمان حقیقی ما می باشد. بسیار اهمیت دارد که به این امر واقف باشیم که عالم انسانی تنها از راه اجرای تعالیم الهی می تواند به صلح برسد. بنا براین بهائیان در سراسر عالم سعی می کنند تا با اجرای فرائض دینی و همچنین رعایت تعالیم بهائی، در رسیدن به صلح عمومی و وحدت عالم انسانی سهیم باشند و این نوعی سپاس و شکر گذاری است در برابر مصیباتی که حضرت بهاءالله در این راه متحمل شدند. |
||
|
|
|
|
|
انقطاع یکی از صفات ممدوح و پسندیده ای می باشد که شایسته است هر انسان طالب حق متصف به آن گردد. به همین جهت در این مقاله مختصری در این باره سخن گفته می شود. انقطاع صفتی است که وقتی به گوش ما می رسد ما را یاد ریاضت و گوشه نشینی می اندازد. در حالیکه انقطاع به معنای عزلت اختیار کردن نمی باشد. دنیا و هر آنچه در آن است متعلق به ذات حق می باشد و انسان در عین بهره مندی از آن نباید خود را مالک کنوز دنیوی بداند . آنچه به انسان تعلق می گیرد به فضل و بخشش و عنایت الهی است و باید آن را با روح و ریحان در راه او انفاق نمایدد. همانطور که اشاره گردید انقطاع به معنای نیستی اسباب مادی نیست بلکه منظور عدم تعلق دل و جان به آن اسباب می باشد. حضرت عبدالبهاء دراین رابطه چنین اشاره می فرمایند: « انقطاع به عدم اسباب نيست بلکه به عدم تعلّق قلب است ...» بنا براین انسان می تواند در نهایت ثروت زندگی کند اما تعلقی به آن نداشته باشد. از جهت دیگر، در دیانت بهایی امر به اشتغال به صنعت شده است و بر هر فردی فرض و واجب است تا به کاری مشغول باشد. حال ممکن است این سوال پیش آید که با وجود این حکم چگونه می توان از اشیاء مادی منقطع بود ؟ حضرت عبدالبهاء در این رابطه چنین اشاره می فرمایند: « در امر بهاءاللّه بر هر نفسی اشتغال به صنعت و کسبی فرض است ....اين عين عبادت است اگر با نهايت صداقت و امانت باشد و اين سبب ترقّيست امّا با وجود مشغوليّت اگر قلب تقييد و تعلّقی باين دنيا نداشته باشد و از حوادث متألّم نگردد ، نه با ثروت عالَم از خدمت نوع انسان ممنوع ماند و نه از فقر محزون شود ، اين کمال انسانست...» با توضیحات فوق مشخص گردید که انقطاع به معنای نیستی صرف نیست بلکه مقصود، عدم تعلق روح و جان انسان می باشد. این نکته ظریفی است که انسان بتواند به این شکل زندگی کند و این امر تنها در صورتی متحقق می گردد که بر اساس نصایح مبارکه ی حضرت بهاءالله عمل نمائیم و جزئیات آن را در زندگی روزانه ی خود پیاده کنیم. قلب انسان محل ظهور پروردگار می باشد ،به همین سبب باید آن را پاک و مقدس از شئون دنیوی نگاه داشت حضرت بهاءالله در کلمات مبارکه ی مکنونه چنین می فرمایند:« ای دوست لسانی من، قدری تأمّل اختيار کن، هرگز شنيدهای که يار و اغيار درقلبی بگنجد پس اغيار را بران تا جانان بمنزل خود در آيد». بنا براین قلبی که متعلق به امور دنیوی باشد جایی برای ورود حب الهی در آن باقی نمی ماند. انسانی که مجذوب محبت حق می شود ، آنچه در زمین و آسمان است را هیچ شمرد و قادر است هر آنچه در نزدش می باشد را درراه محبت حقیقی پروردگار فدا نماید. هیچ یک از شئون دنیوی قادر نخواهد بود چنین فردی را از وصال حق ممنوع گرداند. حضرت بهاءالله در این باره چنین می فرمایند: « اگر نفسی قطره ای از بحر محبّت بياشامد و يا به رشحه ای از بحر انقطاع فائزشود جميع عالَم را شِبه يک کف تراب مشاهده نمايد و آنچه در آسمانها و زمين است او را از سبيل دوست منع ننمايد.» با این اوصاف مفهوم انقطاع کمی روشن می گردد. و مقصود اصلی از این صفت آن است که به مرحله ای واصل شویم که هیچ امری نتواند مانع از اشتغال به محبت الهی گردد. البته همانطور که می دانیم محبت الهی زمانی جلوه می یابد که قائم به خدمت من علی الارض گردیم و در راه رضای محبوب هر چه بیشتر بکوشیم.
|
||
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
اسم اعظم الهی به فرموده ی حضرت بهاءالله کلمه بها به معنی شکوه و جلال و درخشندگی و نور است .اسم اعظم شامل بهاء، بهاءالابهی، بهاءالله و الله ابهی می باشد. به فرموده ی حضرت بهاءالله نفسی که قلبش از این اسم نورانی باشد دارای چنان قدرتی می گردد که به هر کاری که اراده نماید توانا می گردد حتی اگر تمام عالم بر علیه او قیام نمایند، زیرا به مدد قوه ی الهی ایستادگی در هر امری میسر می گردد و کسی که ازمنبع الهی محروم ماند هرگز قادر به درک و احساس قدرت خداوند نخواهد شد. تمام جانبازی های یاران حضرت بهاءالله ناشی از این قدرت روحانی بود در حالی که از قدرت ظاهری محروم بودند. |
||
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
||